( صورت آفرین ) صورت آفرین. [ رَ ف َ ] ( نف مرکب ) آفریننده صورت. آفریننده. خالق. واهب الصور. مصور. و بدین معانی در مورد باریتعالی به کار رود:
روزی که آفرید تو را صورت آفرین
بر آفرینش تو به خود گفت آفرین
صورت نیافرید چو تو صورت آفرین
بر صورت آفرین و بر این صورت آفرین.؟ ( یادداشت بخط مؤلف ).
( صورت آفرین ) ۱. صورت آفریننده، آفرینندۀ صورت.
۲. [مجاز] خالق.
( صورت آفرین ) ( صفت ) ۱ - آن که صورت آفریند آفریننده صورت مصور. ۲ - مبدع خالق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عجب نقشی ز نوک کلک صورت آفرین سر زد که بر خود آفرین ذات مصور از مصور زد
💡 زهی شکوه تو کاندر طراز صورت تو ز خود برآمدن صورت آفرین پیداست
💡 رفتند سوی رزم و برآن دست و تیغشان برخاست از قضا و قدر صورت آفرین
💡 تا بست نقش صورت او صورت آفرین در هم شکست دایرهٔ کارگاه را
💡 کند در پرده مه سیر خورشید جهان آرا زصورت، دیده هر کس به صورت آفرین باشد
💡 صدآفرین بتو بادا که هر که صورت تو بدید در طلب صورت آفرین برخاست