صاف و سندله

لغت نامه دهخدا

صاف و سندله. [ ف ُ س ُ دُ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب، از اتباع ) ابله که رسم دان نیست.

فرهنگ فارسی

از اتباع است ابله که رسم دان نیست

جمله سازی با صاف و سندله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کز درآمد بت من سرخوش و بنمود سلام با رخی صاف و درخشنده تر از بدر منیر

💡 در خبر ابراهيم بن مهزيار: ناصع اللون. رنگش خالص و صاف و روشنبود.

💡 آب صاف و تیره صائب دشمن آیینه است به که فارغ از خیال مهر و کین باشد کسی

💡 ساقی خوب روی و می صاف و یار اهل این است عزّی و هبل و لاتِ دوستان

💡 3 - كـوهـهـاى زمـيـن مـتـلاشى و سپس همه جا پراكنده مى شوند و صفحه زمين صاف و كاملامستوى مى گردد (ينسفها ربى نسفا).

💡 سزای بی‌ادبان را به من حوالت کن که شست صاف و کمان کشیده‌ای دارم

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز