لغت نامه دهخدا
شیروشلیم. [ شی ش ] ( اِخ ) نام شهر بیت المقدس. ( ناظم الاطباء )( از برهان ) ( از آنندراج ). رجوع به بیت المقدس شود.
شیروشلیم. [ شی ش ] ( اِخ ) نام شهر بیت المقدس. ( ناظم الاطباء )( از برهان ) ( از آنندراج ). رجوع به بیت المقدس شود.
نام شهر بیت المقدس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا لبگشودهاند به حرف تبسمت شیرینلبان ز شیر و شکر دست شستهاند
💡 شهد و شیر و شراب و شاهد و شمع دوستان در کنار و یاران جمع
💡 بر این باور اولین سکههای طلای خالص و نقره خالص در همان ضرابخانه تولید شدهاست. آنها تصویر روبرویی از یک شیر و یک گاو نر را در روی سکه و دو مربع حک شده بر پشت سکه ضرب میکردند که عموماً سمبلی بوده که همراه نام پارسه وجود داشته.
💡 تا یکی نبود ببوی و نرخ هر دو مشک و خاک تا یکی نبود برنگ و طعم هر دو شیر و قیر
💡 - اگر خواهان این هستید که پوست صورت شما به صورت کاملاً عمقی پاکسازی شود باید از ترکیب شیر و فلفل سیاه استفاده نمایید. نصف قاشق غذاخوری فلفل سیاه را با شیر ترکیب کنید و پوست خود را با آن محلول شستشو دهید.
💡 گریزان شد از بیم ایشان نهنگ که شد بحر مأوای شیر و پلنگ