لغت نامه دهخدا
شوریده عقل. [ دَ / دِ ع َ ] ( ص مرکب ) که خردی تباه دارد. مجنون. شوریده رای: رجل ربیک؛ مرد شوریده عقل در کار خود. تیار؛ مرد متکبر شوریده عقل لاف زن. ( منتهی الارب ).
شوریده عقل. [ دَ / دِ ع َ ] ( ص مرکب ) که خردی تباه دارد. مجنون. شوریده رای: رجل ربیک؛ مرد شوریده عقل در کار خود. تیار؛ مرد متکبر شوریده عقل لاف زن. ( منتهی الارب ).
که خردی تباه دارد مجنون شوریده رای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عشق تو از عاقله عقل برستیم جز حالت شوریده دیوانه ندانیم
💡 در سر شوریده ما عقل سودا می شود می کند عنبر کف بی مغز را دریای عشق
💡 من شوریده کجا و غم ناموس کجا برو ای عقل و ببر مصلحتآموزی خویش
💡 در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد با پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت
💡 اگر شد عقل و دین در کار عشقت، سهل باشد آن هنوز اندر سر شوریده بسیار آرزو دارم
💡 در سر شوریده من عقل سودا میشود میکند گرد یتیمی درد را پیمانهام