لغت نامه دهخدا
( شعله آواز ) شعله آواز. [ ش ُ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) آواز هیجان آورنده روح. ( ناظم الاطباء ). آواز باریک پرسوز که در دلها اثر کند. ( آنندراج ). || آتش پاره گردنده. ( ناظم الاطباء ).
( شعله آواز ) شعله آواز. [ ش ُ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) آواز هیجان آورنده روح. ( ناظم الاطباء ). آواز باریک پرسوز که در دلها اثر کند. ( آنندراج ). || آتش پاره گردنده. ( ناظم الاطباء ).
( شعله آواز ) آواز هیجان آورنده روح آواز باریک پر سوز که در دلها اثر کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس است شعله آواز بلبل شمع بالینم بس است
💡 اگر بیپرده در گلزار افغان ساز میکردم زر گل را سپند شعله آواز میکردم
💡 کیستم مشتاق سرگرم فغان مرغی کزو خویش را آخر کباب از شعله آواز کرد
💡 نمیزد آب اگر بر آتش من سردی عالم چه دلها را کباب از شعله آواز میکردم
💡 بلبل دگر به شعله آواز من کجاست ؟ گلبانگ من چو برق بود آشیانه سوز
💡 پرده گوش از صفیر من شود خاکستری اینقدر با شعله آواز بلبل، سوز نیست