شاهد کردن

لغت نامه دهخدا

شاهد کردن. [ هَِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شاهد گرفتن. اقامه شهود برای امری کردن. || در عبارت ذیل از کتاب اسرار التوحید، معنی جشن کردن و طعامهای شاهد ترتیب دادن و خوان طعام نام نهادن و سور کردن و نظایر آن دارد: آن روز فام شیخ بگزاردند و کار عرس بساختند و دیگر روز شاهد کردند و خرقه شیخ و خرقهای جمع که موافقت کرده بودند پاره کردند. ( اسرارالتوحید چ بهمنیار ص 297 ).

فرهنگ فارسی

شاهد گرفتن. اقامه شهود برای امری کردن

جمله سازی با شاهد کردن

💡 زنی شاهد کشته شدن مردی می‌شود که با او قرار ملاقاتی داشت. او بدون مطلع ساختن پلیس مخفی می‌شود. وقتی پلیس موفق به پیدا کردن او می‌شود، تمایلی برای شهادت دادن ندارد اما مافیا در تعقیب اوست و…

💡 عاشقان را در درون شمع است و شاهد رو ولیک چون توان کردن صفت از شاهد بیچون خویش

💡 نباشد وصل بی‌هجران و شاهد بی‌رقیب الحق بباید طالب گل را تحمّل کردن از خاری

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز