لغت نامه دهخدا
سپری گشتن. [ س ِ پ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) آخر شدن. تمام شدن. بپایان رسیدن:
با چنین خو که تو داری پسرا گر بمثل
صبر ایوب مرا بودی گشتی سپری.فرخی.رجوع به سپری گردیدن شود.
سپری گشتن. [ س ِ پ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) آخر شدن. تمام شدن. بپایان رسیدن:
با چنین خو که تو داری پسرا گر بمثل
صبر ایوب مرا بودی گشتی سپری.فرخی.رجوع به سپری گردیدن شود.
آخر شدن تمام شدن بپایان رسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپس با جمعآوری دستگاههای نابودکنندهٔ حصار، به شهر حمله برد و بغداد را آماج حملهٔ منجنیقها و عرادهها نمود، به طوری که خسارت و ویرانی فوقالعادهای بر جای گذاشت و با جدیت خود در این زمینه، وحشت را بر ساکنان این شهر حاکم گرداند. طاهر از روشهای دیگری نیز در این راه بهره میجست، از جمله این که برای جذب یا تسلیم گشتن بزرگان و اطرافیان امین، اموال و املاکشان را مصادره مینمود و آنان را به بیعت با مأمون فرا میخواند که این روش بسیار مؤثر واقع گشت و صاحبمنصبان که آیندهٔ نبرد و در نتیجهٔ آن، پیروزی طاهر را پیش روی خود میدیدند، از اطراف امین پراکنده میشدند. این جنگ، تلفات فراوانی از دو طرف درگیر به جای گذاشت و حتی هرثمه نیز در جریان یکی از حملات اسیر گشت که با یاری سربازانش رهایی یافت و مورد سرزنش طاهر قرار گرفت. طرفداران امین، علیالخصوص عیاران که به دفاع از مظلومان همقسم بودند، به وسیلهٔ سلاحهای مختصر خود که مشتمل بر سپری از حصیر قیراندود و شمشیر و گرز و فلاخن بود به دفاع سرسختانه از او میپرداختند و بسیار در این راه پایداری میکردند.