لغت نامه دهخدا
( سوار آب ) سوار آب. [ س َ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حباب. ( فرهنگ رشیدی ). کوپله. نقافه. سیاب. فراساب. غوزه آب. ( یادداشت بخط مؤلف ):
سوار باد چون برد آن طرف دست
هم از بادی سوار آب بشکست.امیرخسرو.
( سوار آب ) سوار آب. [ س َ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حباب. ( فرهنگ رشیدی ). کوپله. نقافه. سیاب. فراساب. غوزه آب. ( یادداشت بخط مؤلف ):
سوار باد چون برد آن طرف دست
هم از بادی سوار آب بشکست.امیرخسرو.
( سوار آب ) حباب کوپله نقافه سیاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همراه نقش و نگاری از ترکیبهای ابرآسای مدور نمایانده شدهاست تا بر نقاشی نیز تأکید بگذارد. چندپارگی برج و شاخ و برگ درختان نه فقط در خدمت نمایندن منظر جابهجا شوندهٔ کوبیسم بلکه در خدمت القای تحرک سریع نیز هست، تا به آنجا که برج و فضای پیرامونش انتقال یافته به بعد فضایی دیگری مینماید. این نقاشیهای کوبیستی دین زیادی به سنت فوویسم دارند. ویژگیهای حالت انگیز و پرتحرک نقاشیهای او مورد توجه اکسپرسیونیستهای آلمانی همچون مارک و ماکه هنگام دیدارشان از کارگاه دولونه، قرار گرفت و انگیزهای شد برای کاندینسکی تا دولونه را برای نمایش آثارش با گروه سوار آبی (۱۹۱۱) دعوت کند.
💡 با شروع جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، گروه از هم پاشید. فرانتس مارک و آگوست ماکه در جنگ کشته شدند. واسیلی کاندینسکی به روسیه بازگشت و ماریان فون ورفکین و آلکسی فون یاولنسکی به سوئیس گریختند. همچنین اختلاف نظرهایی در بین اعضای گروه وجود داشت. در نتیجه، سوار آبی کوتاهمدت بود و تنها سه سال از ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۴ دوام آورد.