لغت نامه دهخدا
سفال فروش. [ س ُ / س ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده سفال. فروشنده خزف ها. سفالگر:
ای بسا تیزطبع کاهل کوش
که شد از کاهلی سفال فروش.نظامی.
سفال فروش. [ س ُ / س ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده سفال. فروشنده خزف ها. سفالگر:
ای بسا تیزطبع کاهل کوش
که شد از کاهلی سفال فروش.نظامی.
فروشند. سفال فروشند. خزف ها. سفالگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ظرفهای سفالین هنرمندان لالجین یکی از محبوبترین رهآوردههای همدان است، هر چند که مرکز سفال استان همدان در لالجین است اما در حاشیه میدان باباطاهر نیز سفال عرضه میشود، و میتوان سفال سوغاتی را از این مراکز فروش نیز تهیه کرد.
💡 به زاهد تا ز می بوئی رسد بعد از شکستن ها سفال می فروشان سبحه صد دانه بایستی