لغت نامه دهخدا
سرف سرف. [ س ُ س ُ ] ( اِ مرکب ) سرفان. سرفه کنان:
پیری مرا به زرگری افکند ای شگفت
بی گاه و دود زردم و همواره سرف سرف
زرگر فرونشاند کرف سیه به سیم
من باز برفشانم سیم سره به کرف.کسایی مروزی.
سرف سرف. [ س ُ س ُ ] ( اِ مرکب ) سرفان. سرفه کنان:
پیری مرا به زرگری افکند ای شگفت
بی گاه و دود زردم و همواره سرف سرف
زرگر فرونشاند کرف سیه به سیم
من باز برفشانم سیم سره به کرف.کسایی مروزی.
سرفان. سرفه کنان
💡 رسول خدا صلى الله عليه و آله، پس از انجام عمره در روز پنجشنبه از راه سرف ومرالظهران رهسپار مدينه شد و در روز بيست و هفتم ذى قعده وارد مدينه گشت و پيش از آن،دو نفر به نامهاى (حارث بن اوس ) و (معاذ بن اوس ) مژده فتح حنين را به مدينه برده بودند.
💡 سرف همچنین در کنار آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا و سایر آزمایشگاههای ناسا در اینترنت بین سیاره ای کار میکند. این یک استاندارد جدید برای برقراری ارتباط از سیاره به سیاره دیگر است، با استفاده از ارتباطات رادیویی / لیزری که تحمل تخریب سیگنال از جمله تأخیر متغیر و اختلال را دارد، به عنوان مثال، ناشی از حرکت آسمانی.
💡 پوشکین که به رعیتداری و سرفداری انتقاد داشت و معتقد بود سرفها (دهقانانی که همراه زمین خرید و فروش میشدند)، خودشان باید صاحب زمین شوند، «پوشکین» ی که در دوره جوانی، نفرت از رژیمِ تزاری و جهل و جمود کلیسا را در اشعار خود بازتاب میداد، در نهایت نتوانست از محافلِ درباری و ارتجاعی دل بکند.
💡 تحقیقات شبکه در اوایل دهه ۱۹۷۰ توسط رابرت ای. کان و وینت سرف منجر به تدوین برنامه کنترل انتقال (TCP) شد. مشخصات RFC 675 آن توسط Cerf با Yogen Dalal و Carl Sunshine در دسامبر ۱۹۷۴ نوشته شدهاست، درحالی که هنوز که یک طراحی یکپارچه است.