لغت نامه دهخدا
سرداب چاه. [ س َ ] ( اِخ ) نام محلی در کنار راه رشت و انزلی میان شالیکور و لشرود در 346500 گزی تهران واقع شده. ( یادداشت مؤلف ).
سرداب چاه. [ س َ ] ( اِخ ) نام محلی در کنار راه رشت و انزلی میان شالیکور و لشرود در 346500 گزی تهران واقع شده. ( یادداشت مؤلف ).
نام محلی در کنار راه رشت و پهلوی میان شالیکو و لشرود در ۲۴۶۵٠٠ گزی تهران واقع شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بخشهای این بنا میتوان به وجود چاهی با قطری حدود ۴ متر در وسط حیاط این مدرسه اشاره نمود که به سردابی به عمق حدود ۷ متر منتهی میگردد، ارتفاع گنبد این بقعه به ۲۰ متر میرسد و دارای گچبریهای و تزئینات زیبائی با آبرنگ طلائی و لاجوردی بوده که بخش اعظم آن از بین رفتهاست.
💡 بعد از رسيدن به آنجا در روز جمعه، دهم جمادى الثّانيه سنه مذكوره، رفت به سردابمقدّس در محضر از موثقين. خادمى براى او زيارت مى خواند تا آنكه رفت به صفّهسرداب و در بالاى چاه مدتى گريه و تضرّع مى كرد و با قلم در ديوار سرداب ازحاضرين طلب دعا و شفاى خود را مى نوشت.
💡 وقتى مشرّف بودند و آثار استسقاء در ايشان پيدا شد و خيلى صدمه مى زد. پس مشرّف شدند به سرداب مطهّر و فرمودند: (امشب استشفاى عوامى كردم ! رفتم به سرداب مطهرو داخل شدم در آن صفّه كوچك و پاهاى خود را به قصد شفا داخل در آن چاه كه عوام آن را چاه غيبت مى گويند، كردم و خود را آويزان نمودم. اندكى نكشيد كه مرض، بالمره زايل شد.)