سر بر پا نهادن

مترادف‌ها

برخاستن، برپا شدن، قیام کردن

متضادها

فرو نهادن

لغت نامه دهخدا

سر بر پا نهادن. [ س َب َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تعظیم کردن:
دست بوسش چون رسید از پادشاه
گر گزیند بوس پا باشد گناه
گرچه سر بر پانهادن خدمت است
پیش آن خدمت خطا و زلت است.مولوی ( مثنوی چ خاور ص 37 ).

فرهنگ فارسی

تعظیم کردن

جمله سازی با سر بر پا نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به نظاره گلستان جمال اور چو نرگس همه چشم باشم آن دم که ز خاک سر بر آرم

💡 از سوى ديگر همه انسانها از درون قبرها سر بر مى دارند و خارج مى شوند.

💡 همانگونه كه اساس تمام حركتهاى صحيح و سازنده، توحيد است، تنهادل به خدا بستن و سر بر فرمان او نهادن و از غير او بريدن و همه بتها را در آستانكبريائى او در هم شكستن !

💡 لطف پیر دیر هست افزون ز جرم من از آن ار کند شرمنده سر بر آستان آورده‌ام

💡 22 - همچنين هنگام سر بر داشتن از سجده ابتدا بنشيند، و سپس برخيزد.

💡 مولانا همچون عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نمی‌شود و حق در همهٔ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهان‌تاب از کدامین کرانه سر برون می‌آورد و از وجود چه کسی نمایان می‌شود.

💡 اختلاف نظر شدید میان اعضای هیئت مدیره باعث شد که در جلسه‌ی امروز، شور و هیجانی بی‌سابقه و بحث‌های تندی در شرکت سر بر پا شود.

💡 با انتشار آن خبر جنجالی در رسانه‌های اجتماعی، موجی از اعتراضات گسترده و تجمعات مردمی در میدان‌های اصلی شهر به سرعت سر بر پا کرد.

💡 جرقه‌ی یک بحث کوچک در میان دوستان قدیمی، ناگهان تبدیل به یک دعوای لفظی بزرگ شد که باعث سر بر پا شدن آشوب در جمع گردید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران