سر اندرکشیدن

لغت نامه دهخدا

سر اندرکشیدن. [ س َ اَ دَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) مشهور شدن. پیش افتادن. برتر رفتن:
بزودی به فرهنگ جایی رسید
کز آموزگاران سر اندرکشید.فردوسی. || سر فروبردن. مقابل سر برآوردن:
بدین همت که اندرسر همی داری سر اندرکش
سزای پینه و دوکی نه مرد رزم و میدانی.سنایی.

فرهنگ فارسی

مشهور شدن پیش افتادن یا سرفرو بردن مقابل سر بر آوردن.

جمله سازی با سر اندرکشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نمونه: اندرشدن، اندرکشیدن، اندرآمدن، اندرخورد.

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز