سخن ارا

لغت نامه دهخدا

( سخن آرا ) سخن آرا. [ س ُ خ َ ] ( نف مرکب ) سخن آرای. شاعر. گوینده. و برمنشی و خطیب نیز اطلاق کنند. ( آنندراج ):
بمدح مجلس میمون تو مزین باد
جریده سخن آرای پیر سوزنگر.سوزنی.بصدر خود سخن آرای را مقدم دار
شنو ز لفظ حکیمان تحیت و تسلیم.سوزنی.مر سخن آرای را به ز ثنای تو نیست
آنچه درآید بگوش وآنچه برآید ز کام.سوزنی.

فرهنگ عمید

( سخن آرا ) ۱. کسی که خوب چیز بنویسد.
۲. آن که خوب سخن بگوید.

جمله سازی با سخن ارا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس زن که بود نادره گوی و سخن آرای نی همچو شما غرّه بدرّاعه و مندیل

💡 صورت و معنی سخن آرا تویی ملک سخن را همه دارا تویی

💡 نطق که شمع لگن زندگی است زنده به لعل سخن آرای توست

💡 تشبیه گران سخن آرای بصد قرن شبه تو نیابند اقران وز اشباه

💡 فانی‌، کز زادن چنو سخن آرای مادر ایام شد عقیم و سترون

💡 ای سخن آرای را بفکرت مدحت روز بسر بردن و گذاشتن شب

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز