لغت نامه دهخدا
( زرآکنده ) زرآکنده. [ زَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پرشده از زر. انباشته به زر. آکنده از زر:
دل مکن چون زمین زرآکنده
تا نگردی چو زر پراکنده.نظامی.
( زرآکنده ) زرآکنده. [ زَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پرشده از زر. انباشته به زر. آکنده از زر:
دل مکن چون زمین زرآکنده
تا نگردی چو زر پراکنده.نظامی.
( زر آکنده ) پر شده از زر انباشته شده به زر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیم نرگس را بهاری باد زر آکنده کرد زر آبی را بهاری باد سیم آگین کند