زجر نمودن

لغت نامه دهخدا

زجر نمودن. [ زَ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آزار کردن. ایذاء. اذیت. شکنجه کردن: وضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس نمودی. ( گلستان ). و رجوع به زجر، زجر کردن، زجر کشیدن و زجر دادن شود.

فرهنگ فارسی

آزار کردن

جمله سازی با زجر نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جوكيان يا ((يوگا)) به معنى رام نمودن حيوان سركش آمده است، و مجازا در مفهوم مطيع ومنقاد كردن نفس سركش حيوانى با يك سلسله تعليمات انسانى و تربيت روحانى بكاربرده شده است، و اين روش به پيروى يكى از مكتب هاى آئين هندو مى باشد كه هدفشارتقاء و وصول به كمال و انصراف از جهان مادى از رهگذر تمرينات و رياضات شاقهجسمانى است، و اين تمرينات مشكل و رياضات جانفرسا عبارتند از: بى حركتى،تحمل زجر و شكنجه هاى ويژه، انضباط تنفسى، قبض حواس، تمركز مدام قواى دماغى،امحاء تمام افكار و انديشه ها و بالاءخره كارهايى كه شخصيت انسانى فرد را بكلىنابود سازد.

💡 تَنَكُّر: قيافه بدنشان دادن. اِدْبار: پشت كردن. صُبابَة: ته مانده آب در كاسه. خسيسعَيْشٍ: زندگى پست ذلت بار. مَرْعَى الْوبيل: چراگاه سخت و سنگلاخ كه در آن كمتر علفسبز شود. بَرَمْ (بر وزن فَرَس ): زجر و آزردگى. عَبيد (جمع عَبد): برده لَعْقَ (مصدراست به معناى اسم مفعول ): چيزهاى شيرين مانندعسل كه با انگشت ليسيده شود. يَحُوطُونهُ (از حاطَ، يَحُوطُهُ): چيزى را حفظ و حراست كردنو دفاع از آن نمودن. دَرَّتْ مَعايِشَهُمْ: دَرّ: خوشى وكمال آسايش. مَعايِش (جمع معيشه ): آنچه زندگى به آن وابسته است. مُحِّصُوا (ازتَمْحيص ): در بوته آزمايش قرار دادن.

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز