لغت نامه دهخدا
زبون نالی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) کنایه از اظهار عجز و ناله بود، از عالم عاجزنالی و زارنالی و ضعیف نالی. ( آنندراج ):
یا بمردی کار کن یا ترک کن مردانه کار
کمتراز کار زبان باشد زبون نالی مرا.واله هروی ( از آنندراج ).
زبون نالی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) کنایه از اظهار عجز و ناله بود، از عالم عاجزنالی و زارنالی و ضعیف نالی. ( آنندراج ):
یا بمردی کار کن یا ترک کن مردانه کار
کمتراز کار زبان باشد زبون نالی مرا.واله هروی ( از آنندراج ).
کنایه از اظهار عجز و ناله بود از عالم عاجز نالی و زار نالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما را ضعیف نالی دشمن زبون کند مظلوم آن کسی ک تظلم نمیکند