زبان دراز کردن
مترادفها
گستاخی کردن، بیادبی کردن، پررویی کردن
متضادها
سکوت کردن، ادب داشتن
لغت نامه دهخدا
زبان دراز کردن. [ زَ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بدزبانی کردن. عیب گویی. غیبت. شکایت: و با اینهمه، زبان در خداوندان شمشیر دراز میکرد و در باب ایشان تلبیسها میساخت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 334 ).
خصمان در طعنه بازکردند
در هر دو زبان دراز کردند.نظامی.یکی از آن میان زبان تعرض دراز کرد. ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
بد زبانی کردن عیب گویی غیبت شکایت
جمله سازی با زبان دراز کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عرض فروغ چون دهد مشعلهٔ جمال تو قصه به کوتهی کشد شمع زبان دراز را
💡 دی سرو به باغ سرفرازی میکرد سوسن به چمن زبان درازی میکرد
💡 زبان دراز بود، هرکه همچو تیغ شود به خون ز نعمت الوان این جهان قانع
💡 چون تیغ اگر برهنه ام از جور روزگار زانم زبان دراز که پاکیزه گوهرم
💡 خمش که در راه عشق زبان درازی خطاست زبان معنی طلب ز گفت کوته شود
💡 خامش نشین چو شمع که لازم فتاده است کوتاهی حیات، زبان دراز را