لغت نامه دهخدا
زبان تازه کردن. [ زَ زَ / زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زبان تر کردن. زبان آوردن. ( آنندراج ):
زبان تازه کردن به اقرار تو
برانگیختن علت از کارتو.نظامی.
زبان تازه کردن. [ زَ زَ / زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زبان تر کردن. زبان آوردن. ( آنندراج ):
زبان تازه کردن به اقرار تو
برانگیختن علت از کارتو.نظامی.
زبان تر کردن به زبان آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غنچه آسا، حیرتم مهر لب اظهار شد ورنه از هر لخت دل دارم زبان تازه ای
💡 از نی کلکم شکر ریزد به توصیف لبت طوطیی این بوستان دارد زبان تازهای
💡 من فروغی گشتم از ذوق لب او نکته سنج شکری را طوطی شیرین زبان تازه است