لغت نامه دهخدا
ز پای نشاندن. [ زِ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) نشانیدن. ازبرای احترام، کسی را به نشستن خواندن:
نشاندش همانگه فریدون ز پای
سزاوار کردش یکی خوب جای.فردوسی.رجوع به ازپای نشاندن و پای شود.
ز پای نشاندن. [ زِ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) نشانیدن. ازبرای احترام، کسی را به نشستن خواندن:
نشاندش همانگه فریدون ز پای
سزاوار کردش یکی خوب جای.فردوسی.رجوع به ازپای نشاندن و پای شود.
نشانیدن از برای احترام کسی را به نشستن خواندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر پاک یزدان بود رهنمای برآرم من این حصن و باره ز پای
💡 خوش آنکه شوی ز پای تا فرق چون ذره در آفتاب خود غرق
💡 کُندهٔ تن را ز پای جان بِکَن تا کُند جولان به گردت انجمن
💡 الوان نعمتش دهد الحق جزای آنک خاری به روزگار برآرد ز پای باغ
💡 فرود آمد آن کوه سنگین ز پای بپرداخت هرکس که آن دید جای
💡 گر تنم از دست غم ز پای در آمد سرنکشم، تا منم، ز قید و فایت