ریز بیز
لغت نامه دهخدا
ریزبیز. ( اِ مرکب، از اتباع ) ریزپیز. مال اندک و قدرت اندک. ( ناظم الاطباء ). قدری از سامان. ( آنندراج ):
ای فلک تاچند از این عرض و تجمل شرم دار
بود یک روزی که ما هم ریزپیزی داشتیم.شیخ کاشی ( از آنندراج ).|| خردمرد. || تراشه و خاشاک. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
یا ریز پیز. مال اندک و قدرت اندک
جمله سازی با ریز بیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاه خوش شد از حدیث خاک بیز گفت گیر این بدره در غربال ریز