رگ برگ شدن
متضادها
خشک شدن
لغت نامه دهخدا
رگ برگ شدن. [ رَ ب ِ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پیچیدن عضوی از جاندار به طوری که رگها از جای خود دور شود. ( فرهنگ نظام ). التواء و پیچیدگی در عرقی برای حرکت عنیف و سخت و سقوط و مانند آن. ( یادداشت مؤلف ). پیچیدن رگی در مفصلی در اثر حرکتی سخت و یا زمین خوردن.
فرهنگ فارسی
پیچیدن عضوی از جاندار بطوری که رگها از جای خود دور شود
جمله سازی با رگ برگ شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس که مضمون نزاکت صرف سرتاپای اوست گر کف دستش خطی دارد رگ برگ گل است
💡 حله ئی در بر سبکتر از سحاب تار و پودش از رگ برگ گلاب
💡 برگهای مخملی این گیاه ته رنگی ارغوانی دارند و رگ برگهایش نیز نقرهای هستند. گلهای شیپوری شکل آن ۵ سانتیمتر درازا دارند. ساقههایش افتان و برای نگهداری در سبد آویزان مناسب هستند.
💡 عیان بود چو رگ برگ گل ز جوش صفا سحرگه از لب او موج بادهٔ دوشین