لغت نامه دهخدا
استادکاری. [اُ ] ( حامص مرکب ) صفت استادکار. مهارت:
بچابک دستی و استادکاری
کنی در کار این قصر استواری.نظامی.
استادکاری. [اُ ] ( حامص مرکب ) صفت استادکار. مهارت:
بچابک دستی و استادکاری
کنی در کار این قصر استواری.نظامی.
۱ - عمل استادکار مهارت تسلط و استادی در صنعتی یا حرفه ای. ۲ - کارفرمایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایدههای فلسفی و چالشهای پیرامون آنها از درونمایههای آثار او هستند. آثار او غالبا داستانگو (نریتیو)اند و در آنها از کهنالگوها، سمبلها و کلیشهها استفاده شده است. یکی از مدیومهای اجرایی مورد علاقهی او استادکاری کلاسیک است و علت انتخاب این شیوهی کار، اهمیت مفهوم «روشنگری» در محتوای آثار اوست.