رنگ بردن

لغت نامه دهخدا

رنگ بردن. [ رَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) رنگ اصلی چیزی را زایل ساختن. چیزی را از رنگ اصلی بگردانیدن. تغییر دادن و دگرگون ساختن رنگ چیزی. رنگ برداشتن:
هزار آفرین بر می سرخ باد
که از روی ما رنگ خجلت ببرد.صائب ( از بهار عجم ). || با ترسانیدن و بیم دادن رنگ از چهره کسی زایل کردن:
چنان در راه غارت پی فشردند
که رنگ هندیان را نیز بردند.حکیم زلالی ( از بهار عجم ).آنکه گر صدمه قهرش متلاشی گردد
از رخ خصم برد هیبت او رنگ عذار.علی قلی بیک خراسانی ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

رنگ اصلی چیزی را زایل ساختن چیزی را از رنگ اصلی بگردانیدن

جمله سازی با رنگ بردن

💡 عملیات تمیزکاری شیمیایی راهی مؤثر برای از بین بردن روغن‌ها، لکه‌ها، رسوب یا سایر مواد خارجی است که ممکن است به سطوح محصول چسبیده باشند، یا به عنوان آماده‌سازی برای رنگ آمیزی یا آبکاری استفاده می‌شود.

💡 جان خستن و پروردن نقش ز خط سبزش دل بردن و خون خوردن رنگی زلب نوشش

💡 ندارد از طبع ما فسردن به غیر پرواز پیش بردن که رنگ عاشق چو پیکر صبح پری به قدر شکن برآرد

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز