لغت نامه دهخدا
رطل کشیدن. [ رَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) شراب خوردن. ( یادداشت مؤلف ):
می کشم رطل عشق تا بغداد
هم کشم گرز سر بدر گردد.خاقانی.جان خاک شود به طمع جرعه
چون رطل طرب کشی دمادم.خاقانی.
رطل کشیدن. [ رَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) شراب خوردن. ( یادداشت مؤلف ):
می کشم رطل عشق تا بغداد
هم کشم گرز سر بدر گردد.خاقانی.جان خاک شود به طمع جرعه
چون رطل طرب کشی دمادم.خاقانی.
( ~. کِ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) شراب خوردن.
شراب خوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آسان مکن تصور بار مغان کشیدن سر میدهد به سنگت رطل گران کشیدن
💡 به فرصت مرگ را ای بیخبر کم کم گواراکن چو می باید کشیدن بر سر این رطل گران آخر