لغت نامه دهخدا
رسته کردن. [ رَ ت َ / ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصفیف. ( تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به رَسته در معنی صف شود. || رها ساختن. رهایی دادن. نجات دادن. خلاص کردن. آزاد ساختن:
ترا ایزد از دست او رسته کرد
ببخشود رای تو پیوسته کرد.فردوسی.و رجوع به رَستِه در معنی «نجات یافته...» شود.