رس انداختن

لغت نامه دهخدا

رس انداختن. [ رُ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تبلور. متبلور گشتن.
- رس انداختن شکر؛ تبلور. متبلور شدن. کر زدن آن. ( یادداشت مؤلف ).
- رس انداختن شیره و مانند آن؛ متبلور شدن آن. ( یادداشت مؤلف ).
- رس انداخته؛ شکرکرزده. متبلور. ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

تبلور متبلور گشتن

جمله سازی با رس انداختن

💡 ولى اين نكته ناگفته نماند كه نحوه مشروعيّت و چگونگى به جريان انداختن كارها وهمچنين نحوه استنباط احكام فقهى و يا چگونگى قضا از اين حديث استفاده نمى شود و بايدآن را از دليل خارج و قوانين مقرره شرعيه به دست آورد كه چگونه و تحت چه ضوابطىكشور اسلامى را مى توان اداره نمود و يا احكام را از مبانى واصول مقرره آن، استنباط و يا تطبيق قضايى نمود.

💡 چرخه غیرمنتظره سرقت توسط رادار نقطه قرار ملاقات هنگام فرود تقریباً منجر به سقوط هواپیمای آپولو 11 شد، اما طراحی رایانه راهنمای آپولو اجازه داد تا با انداختن کارهای با اولویت پایین، فرود ادامه یابد.

💡 بسیاری از عناصر سوگ‌نمایش اسپانیایی، مانند نمایش در نمایشی که برای به دام انداختن قاتلی ایفا می‌شود یا روحی که درخواست می‌کند انتقامش گرفته شود، در هملت شکسپیر هم ظاهر می‌شوند؛ و به همین دلیل توماس کید را نویسندهٔ نسخهٔ نخستین هملت-که مفقود شده‌است- می‌دانند.

💡 دل ز مردم بردن و خود را به خواب انداختن شیوه مژگان عیار و شعار چشم توست

💡 هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست

هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز