( رزم آزموده ) رزم آزموده. [ رَ آ زْ / زِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مرد مجرب در جنگ. ( فرهنگ ولف ). جنگ آزموده.باوقوف در فن جنگ. ( فرهنگ فارسی معین ):
بیایند رزم آزموده سران
به تیغ و سنان و به گرز گران.فردوسی.چه از روم و چین و چه از هندوان
چه رزم آزموده ز هر سو گوان.فردوسی.رجوع به مترادفات کلمه شود.
( رزم آزموده ) کسی که در جنگ ورزیده و ماهر شده، جنگ آزموده، جنگ دیده، دلیر، جنگ جو.
( رزم آزموده ) ( صفت ) جنگ آزموده با وقوف در فن جنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب آمد گزیده سپه ده هزار دلیران و رزم آزموده سوار
💡 سپاه انجمن شد بر او ده هزار دلیران رزم آزموده سُوار
💡 بدان حمله اندر چهاران هزار بکشتند رزم آزموده سوار
💡 سپاهی یکدل و رزم آزموده چو نون اندر میان جنگ بوده
💡 چنین می همیخورد با بخردان بزرگان و رزم آزموده ردان