لغت نامه دهخدا
رخنه جو. [ رَ ن َ /ن ِ ] ( نف مرکب ) جوینده رخنه و شکاف و سوراخ. || مجازاً، عیب جوی. که نقص و عیب کار را بجوید.که جویای عیب و فساد و تباهی کار باشد:
جمله گفتند ای حکیم رخنه جو
این فریب و این جفا با ما مگو.مولوی.
رخنه جو. [ رَ ن َ /ن ِ ] ( نف مرکب ) جوینده رخنه و شکاف و سوراخ. || مجازاً، عیب جوی. که نقص و عیب کار را بجوید.که جویای عیب و فساد و تباهی کار باشد:
جمله گفتند ای حکیم رخنه جو
این فریب و این جفا با ما مگو.مولوی.
۱. ویژگی کسی که می تواند در امری دشوار راه گریزی پیدا کند، چاره جو، چاره گر.
۲.رخنه کننده و فسادانگیز.
جوینده رخنه و شکاف و سوراخ یا مجازا عیب جوی که نقص و عیب کار را بجوید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رخنه منقار بلبل زود می آید بهم هست اگر این چاشنی باخنده چون نوش گل
💡 به شوخی مژه یار می توان پی برد ز رخنه های نمایان که در دل افتاده است
💡 شب فراق تو گر ناله را اشاره کنم چه رخنهها که در ارکان سنگ خاره کنم
💡 تانکها توان لازم برای شکستن متوالی خطوط دفاعی دستنخورده را فراهم میآورند. اما … هر چه پیشروی آنها سریعتر و بیخلل باشد شانس آنها برای بقای کافی جهت انجام این عمل بیشتر است؛ بنابراین ممکن است که اقدام برای رخنه در ناحیه دفاعی در عرض یک روز یک پیشنهاد عملی در نظر گرفته شود.
💡 یازده لشکر ارتش یکم زرهی ورماخت با حمله از ناحیه اسلوفیانسک به سمت شمال در عرض دو روز در جناح چپ جبهه جنوب غربی شوروی رخنه کردند.
💡 كـتـابـى كـه نـه در عصر نزولش باطلى در آن رخنه مى كند و نه تا قيامت كتابى كه ازناحيه خداى حكيم حميد نازل شده (42).