لغت نامه دهخدا
رای زن شدن. [ زَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مشاور شدن. طرف مشورت قرار گرفتن. مورد مشاوره گردیدن:
سپاهی و شهری شدند انجمن
زن و کودک و مرد شد رای زن.فردوسی.از آن پس برای دلارای زن
سر هفته شد با پدر رای زن.فردوسی.
رای زن شدن. [ زَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مشاور شدن. طرف مشورت قرار گرفتن. مورد مشاوره گردیدن:
سپاهی و شهری شدند انجمن
زن و کودک و مرد شد رای زن.فردوسی.از آن پس برای دلارای زن
سر هفته شد با پدر رای زن.فردوسی.
مشاور شدن. طرف مشورت قرار گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یلان سینه با گردیه گفت زن به گیتی تو را دیدهام رای زن
💡 در سال ۱۹۱۲ خانم مود واتز ۲۴ ساله، کارگر خشکشویی وظیفه حمل بستهای را داشت که هنگام عبور از خیابان گرفتار درگیری گروه حق رای زنان میشود. در این بین همکارش وایولت میلر را میبیند.
💡 شاو از حامیان دیرینه حق رای زنان بود. این نمایش برای جمعآوری اعانهٔ مالی برای جامعه حق رأی زنان تحریر و اجرا شد. استدلالهای شخصیتهای «ضد حق رای»، استدلالهای «لیگ ملی ضد حق رای» زنان را تقلید میکند.
💡 بی اندازه کرد از سران انجمن چنین گفت با هر که بُد رای زن
💡 دوات و قلم خواست ناباک زن ز هرگونه انداخت با رای زن
💡 ریچارد پنکهرست از فعالیتهای همسرش بیرون از خانه حمایت میکرد و املین اتحادیه حق رای زنان را بنیان گذاشت که برای به دست آوردن حق رای زنان مجرد و متأهل تلاش میکرد.