لغت نامه دهخدا
راهی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) روانه ساختن. عازم کردن. گسیل داشتن. فرستادن. به رفتن داشتن.
- راهی کردن کسی را؛ روانه ساختن وی. ( یادداشت مؤلف ).
راهی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) روانه ساختن. عازم کردن. گسیل داشتن. فرستادن. به رفتن داشتن.
- راهی کردن کسی را؛ روانه ساختن وی. ( یادداشت مؤلف ).
( مصدر ) روانه کردن عازم کردن.
روانه ساختن. عازم کردن. گسیل داشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیرین که در زندگی خانوادگی با فرزند و همسرش به تدریج دچار مشکل میشود، به دنبال پیدا کردن راهی برای ایجاد ارتباط با آنهاست، که موفق نمیشود و به بحران میرسد. تلاش مجدد او برای برون رفت او از این بحران او را با چالش جدیدی روبهرو میکند. خیانت همسر او باعث رنجش این زن می شد....
💡 الغزوی از واژهٔ «اسلامهراسی» انتقاد کرده و میگوید که این واژه نخستین بار چند سال پیش در ایران به عنوان راهی برای ساکت کردن منتقدان دولت آن کشور مطرح شد.
💡 چنین راهی توان رفتن کجا دولت بود رهبر چنین رایی توان کردن که را ایزد بود یاور
💡 ازین در هیچ نگشاید، تو را سلمان همی باید سر راهی طلب کردن، پی کاری فرا رفتن