لغت نامه دهخدا
رادی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جوانمردی و بخشندگی کردن: آسمان آن سال هیچ رادی نکرد بباران. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 460 ). رجوع به رادی شود.
رادی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جوانمردی و بخشندگی کردن: آسمان آن سال هیچ رادی نکرد بباران. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 460 ). رجوع به رادی شود.
جوانمردی و بخشندگی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای سوار عرصه مردی و رادی ذات تو خود بگو آخر پیاده قطع کردن میتوان