لغت نامه دهخدا
ذیرفعت. [ رَ ع َ ] ( ع ص مرکب ) صاحب بلندی مقام. در عناوین نویسند، خدمت ذیرفعت فلان...
ذیرفعت. [ رَ ع َ ] ( ع ص مرکب ) صاحب بلندی مقام. در عناوین نویسند، خدمت ذیرفعت فلان...
دارای بلند مقام ( دار عنوان بزرگان نویسند: خدمت ذی رفعت.. ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه خاک پای خودم خوانده ای ز رفعت قدر به خاک پات که مستظهرم بدین الطاف
💡 در رفعت جناب تو در ذروه ی برین گر یابد از در تو برفعت جناب خط
💡 اگر در رفعت برج فلک سایش نمی بیند چرا خورشید را از طرف سرافتاده دستارش؟
💡 مولان زاده رفعت، از اعضای جداشدهٔ کمیته مرکزی اتحاد و ترقی.
💡 قصور عقل ز درک کمال رفعت او مثال چشمه خورشید، و چشم نابیناست
💡 فروتنى جز بر رفعت و بلندى مقام بنده نمى افزايد پس تواضع پيشه كنيد تاخداوند مقام شما را بالا برد.