ذو عقال

لغت نامه دهخدا

ذوعقال. [ ع ُ ] ( اِخ ) نام اسپ حوطبن ابی جابر است. ( منتهی الارب ).
ذوعقال. [ ع ُ ] ( ع ص مرکب ) که ساقها بهم نزدیک و رانها از یکدیگر گشاده دارد، آدمی یا اسپ.

فرهنگ فارسی

که ساقها بهم نزدیک و رانها از یکدیگر گشاده دارد. آدمی یا اسپ.

جمله سازی با ذو عقال

💡 رهوار نتانی شد این سوی که چون ناقه بسته‌ست تو را زانو ای عقل عقال تو

💡 و حكايت شكايت صاحب مزرعه از شتردارى به پيغمبر صلى الله عليه وآله و پرسشحضرت كه: به چه جهت شتر خود را عقال ننمودى و پايبند نزدم ؟

💡 عقل سدست درین راه و ترا عقل عقال وهم دامست درین چاه و تو افتاده دران

💡 هم واهمه چون اشتر بگسسته مهارست هم عاقله چون باره بر بسته عقال است

💡 دروزی‌ها نیز از فرمول مشابهی به نام عهد استفاده می‌کنند، هنگامی که کسی به عقال پیوسته می‌شود.

💡 نیافت بر در او رفرف خیال مجال براق عقل چه دیوانه در عقال و وثاق

زخم یعنی چه؟
زخم یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز