ذات الشعاع
لغت نامه دهخدا
ذات الشعاع. [ تُش ْ ش ُ ]( ع اِ مرکب ) یکی از آلات رصد است: و آلات رصد از کراسی و ذات الحلق و اسطرلابهای تام و نصفی و ذات الشعاع که موجود بود برگرفتم. ( از نسخه ای از جهانگشای جوینی ). ذات المطرقین
فرهنگ فارسی
( اسم ) یکی از آلات رصد قدما است: (( و آلات رصد از کراسی و ذات الحلق و اسطرلابهای تام و نصفی و ذات الشعاع که موجود بود برگرفتم. ) )
یکی از آلات رصد است.
جمله سازی با ذات الشعاع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حالت سوم عقل آن است كه گر چه نورش مشهود نيست، اما نه براى آنكه واقع شده،بلكه چون در برابر خود قرار گرفته و مدهوش او گرديده است، و اين همان است كهگفته مى شود: عقل تحت الشعاع محبت صادق وار شده، بدين معنا كه وقتى انسان، مجذوبمحبت ذات اقدس خداوند و حبيب و محبوب او شود ديگر رسوم فرزانگى و خردمندى متعارف ازاو مشهود نيست و چيزهايى از او سر مى زند كهعقل عادى قدرت ادراك آن را ندارد؛ نظير ايثار عاشقانه و نثار عارفانه و تضيحه حبيبانهاى كه از سالار شهيدان حضرت حسين بن على عليه السلام واقع شد. چنين حالتى جز تحتالشعاع نور السموات و الاءرض (1188) قرار گرفتنعقل راقى تحت رواء و بهاء و سناى عشق الهى نيست كهعقل عادى را در آن، نظرى نيست و اين همان مدهوش در برابر بى هوشى است:((رموز عشقمكن فاش پيش اهل عقول )).