لغت نامه دهخدا
دژبانو. [ دِ ] ( اِ مرکب ) بانوی دژ. خاتون دژ:
چو گل بودم ملک بانوی سقلاب
کنون دژبانوی شیشه م چو گلاب.نظامی.دژبانوی من بدین سبیل است
دژبانی من بدین دلیل است.نظامی.
دژبانو. [ دِ ] ( اِ مرکب ) بانوی دژ. خاتون دژ:
چو گل بودم ملک بانوی سقلاب
کنون دژبانوی شیشه م چو گلاب.نظامی.دژبانوی من بدین سبیل است
دژبانی من بدین دلیل است.نظامی.
بانوی دژ خاتون دژ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بانو این سخن بشنید فی الحال رخ زردش ز خون دیده شد آل
💡 پریوش که مام خشایار بود سر بانوان بود و سرشار بود
💡 خورشید بانو (اردو: خورشید بانو؛ ۱۴ آوریل ۱۹۱۴ – ۱۸ آوریل ۲۰۰۱) یک هنرپیشه و خواننده اهل پاکستان بود.
💡 محكمتر و قاطعتر از همه آن روايتها، روايت يكى از بانوان پيغمبر و امهات المومنين، امسلمه، است كه خود شاهد ماجرا بوده است. او مى گويد:
💡 پس پری بانو به بالا برد دست این سکوت خویش و آن غوغا شکست
💡 بيانات امام خمينى در جمع بانوان كرمانشاه و اعضاى بنياد مستضعفان و بنيادفرهنگىاما در شيراز