لغت نامه دهخدا
دورخیز کردن.[ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خود را گرد کرده عازم جستن و پریدن کردن از جایی. دویدن از دور برای پریدن و جستن از نهری یا کنده عریض. عقب رفتن و سپس دویدن برای جستن از گودال و مغاک و مانند آن. ( یادداشت مؤلف ).
دورخیز کردن.[ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خود را گرد کرده عازم جستن و پریدن کردن از جایی. دویدن از دور برای پریدن و جستن از نهری یا کنده عریض. عقب رفتن و سپس دویدن برای جستن از گودال و مغاک و مانند آن. ( یادداشت مؤلف ).
خود را گرد کرده عازم جستن و پریدن کردن از جایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۷ میلادی، پوتین به درخواست نخستوزیر میخائیل فرادکوف، دولت را منحل کرد. فرادکوف توضیح داد دکه این کار برای «باز کردن دست» رئیسجمهور جهت دورخیز برای انتخابات پارلمانی بوده است. ویکتور زابکوف به عنوان نخستوزیر جدید گماشته شد.