لغت نامه دهخدا
ده مجانی. [ دِه ْ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در 14هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 100 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( ازفرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده مجانی. [ دِه ْ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در 14هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 100 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( ازفرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «لارنس اچ ترایب»، پروفسور دانشگاه هاروارد، نامهای آزاد در اینترنت منتشر کرد مبنی بر اینکه قانون سوپا، بازبودن و تبادل اطلاعات مجانی در قلب وب را تضعیف میکند و متمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا را نقض میکند.
💡 این خدمات هم حضوری در دفتر شورا و هم با تلفن شورا قابل دریافت است. دادن اطلاعات دربارهٔ چگونگی دریافت غذای مجانی، لباس، کلاس زبان و سایر خدمات به پناهندگان.
💡 در حالتی که شخص بیمار در حالت اورژانس قرار داشت، آمبولانس به صورت رایگان او را به بیمارستان انتقال میدهد. در بیمارستان، بیمار اورژانسی به صورت مجانی تحت مراقبتهای پزشکی و خدمات درمانی قرار میگیرد.
💡 ویدئو به صورت مجانی و به صورت دیجیتال در فرمتهای مختلف در اختیار عموم قرار گرفت و این قسمتی از پروژه «اکیداً نه برای فروش» در جهت اشتراک گذاری مجانی تلقی میشود.