لغت نامه دهخدا
دفعه دار. [ دَ ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) منصبی از مناصب نظامی هند. منصبی از مناصب درجه پائین در سپاه هند. منصبی مانند ده باشی از مناصب لشکری هندوستان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به دفعدار شود.
دفعه دار. [ دَ ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) منصبی از مناصب نظامی هند. منصبی از مناصب درجه پائین در سپاه هند. منصبی مانند ده باشی از مناصب لشکری هندوستان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به دفعدار شود.
منصبی از مناصب نظامی هند.
💡 يك دفعه گفت: اگر على چشم ديگرم را هم كور كند، من دست از دشمنى او بر نمى دارم(چه قدر شقاوت است ؟!) بالاخره ما بلند شديم آمديم. باز در خواب همان جريان راديديم. آقا چشم چپش را هم كور كرد. بعد آمديم براى ملاقتش دو تا چشمش كور شده، امادشمنى اش بيشتر شده (326) آخرش با كفر و زندقه از دار دنيا رفت.(327)
💡 آقاى دست !تا به حال به رساله هاى مجتهدين مراجعه نكردى تا حكم سرقت را بدانى ؟آيا نديدى كه نوشته اند: كسى كه مكلف و عاقل است اگر به اندازه قيمت چهار نخود ونيم طلاى سكه دار با شرائطش بدزدد، در دفعهاول بايد چهار انگشت دست راست او را از بيخ ببرند و كف دست و شست او را بگذارند، و دردفعه دوم پاى او را از وسط قدم ببرند و در دفعه سوم او را حبس كنند تا بميرد، و اگردر زندان هم دزدى كند بايد او را بكشند.
💡 به درستی معلوم نیست که اولین دفعه چه کسی این پارادوکس را ابداع کرده؛ ولی به گفتهٔ ویلارد ون اورمن کواین (دانشمند منطق دانشگاه هاروارد و نویسندهٔ یکی از مقالات نشریهٔ مایند[و ۱])، این پارادوکس قبل از سال ۱۹۴۰ میلادی بر سر زبانها افتاد و دهانبهدهان گشت و عموماً تحت عنوان پارادوکس اعدام غیرمنتظره[و ۲] یا شخص محکوم به مرگ یا دار غیرمنتظره مطرح شد.