لغت نامه دهخدا
دستی باف. [ دَ ]( نف مرکب ) دستی بافنده. دست باف. آنکه با دست چیزی رامی بافد. || ( ن مف مرکب ) دستی بافته. آنچه با دست بافته باشند. دست باف. و رجوع به دست باف شود.
دستی باف. [ دَ ]( نف مرکب ) دستی بافنده. دست باف. آنکه با دست چیزی رامی بافد. || ( ن مف مرکب ) دستی بافته. آنچه با دست بافته باشند. دست باف. و رجوع به دست باف شود.
دستی بافنده. دست باف. آنکه با دست چیزی را می بافد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوق. (اِخ) قصبهای از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهگیلویهٔ شهرستان بهبهان. دارای ۲۵۰۰ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، برنج، پشم، انار، انجیر، انگور، لبنیات. شغل اهالی زراعت و حشم داری. صنایع دستی آنان قالی و قالیچه و جوال و گلیم وپارچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).]
💡 قورشاقلو. (اِخ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان اهر، سکنه آن ۱۸۴ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و حبوب. شغل اهالی زراعت، گله داری و صنایع دستی زنان آنجا فرش و گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4)</ref>.
💡 مانند: سلم، سمر، کُنار، کُور، کِرت است که برزیبایی شهر افزودهاست. همچنین مردم دِبّاء الفجیره باضافه کشاورزی و ماهی گیری به پیشهٔ دامپروی و دامداری نیز اشتغال دارند. عدهای از ساکنان نیز صنایع دستی مانند: خنجر سازی، کوزهگری، حصیر بافی وکشتی سازی پیشه گرفتهاند.
💡 صنایع دستی چو شامل رنگ، مخصوصاً کارهای چوبی لاکی است. لاک های قرمز و مشکی رنگدانه بیشترین استفاده را داشتند. ابریشم بافی نیز به سطح بالایی از مهارت دست یافت و لباس های سبک وزن با طرح های روان ایجاد کرد. این نمونهها (مانند ماوانگدویی) در مقبرههای غرقابی که لاک در آنها به مرور زمان کنده نمیشد و در مقبرههایی که با زغال سنگ یا خاک رس سفید مهر و موم شده بودند، نگهداری میشد.