دستبند بستن

مترادف‌ها

مهار کردن

متضادها

آزاد کردن

لغت نامه دهخدا

دستبند بستن. [ دَ ب َ ب َ ت َ ]( مص مرکب ) حلقه بستن. صف زدن به دایره:
گردش همه دستبند بستند
سر بر سر دستها نشستند.نظامی.

فرهنگ فارسی

حلقه بستن صف زدن به دایره

جمله سازی با دستبند بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کمپین‌های انتخاباتی، ایجاد زنجیره‌های انسانی، تشویق به سبزپوشی، بستن دستبند سبز و کلاً ترویج این رنگ پیش از انتخابات و برگزاری راهپیمایی‌های گسترده در اعتراض به نتایج انتخابات، از جمله اقدامات این جنبش بوده‌است.

💡 دستبند قپانی بستن نوعی شکنجه است که طی آن، یک دست شخص را از بالای شانه و دست دیگر او را از پشت به هم نزدیک می‌کنند و روی مچ دست‌ها یک دست‌بند فلزی می‌زنند و با کلید آن را قفل می‌کنند و گاهی شخص را با این وضع از سقف آویزان می‌کنند. درد این شکنجه بسیار زیاد است و به بدن آسیب می‌زند.

💡 پلیس پس از کشف صحنه جرم و شناسایی متهم، بلافاصله اقدام به دستبند بستن او کرد تا از هرگونه فرار احتمالی در مسیر انتقال به بازداشتگاه جلوگیری شود.

💡 در جریان عملیات پلیسی در ساعات پایانی شب، نیروهای امنیتی با دقت تمام موفق شدند متهم اصلی را مهار کرده و با دستبند بستن او، او را به بازداشتگاه منتقل کنند.

💡 وکیل مدافع معتقد بود که پلیس در هنگام دستبند بستن متهم، از پروتکل‌های استاندارد پیروی نکرده و با خشونت بیش از حد با او برخورد نموده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران