دست به اب
فرهنگ معین
( دست به آب ) ( ~. بِ ) (اِمر. ) قضای حاجت، عمل دفع.
جمله سازی با دست به اب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سپس آزمايشاتى انجام گرفت و خود را در معرض امورى قرار دادم كه دكترها مرا از آن منعكرده بودند، نظير خوردن آب سرد و حتى دست به آب سرد زدن و استفاده از كولر و پنكهو...، معلوم شد كه ديگر اثر سوئى در من ندارد.
💡 صادق هدایت در داستان کوتاه عروسک پشت پرده فردی گوشهگیر و افسرده را به تصویر میکشد که عاشق مانکنی که در پشت ویترین یک مغازه لباسفروشی دیده است میشود و برای بهدست آوردن آن، دست به آب و آتش میزند.