فرهنگ معین
(از چیزی )( ~. کَ دَ ) (مص م. ) رها کردن آن چیز.
(از چیزی )( ~. کَ دَ ) (مص م. ) رها کردن آن چیز.
رها کردن آن چیز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از حضور متفقین در ایران و با وجود جریانهای جداییخواه و جریانهای فکری چپ، شاه جدید ایران با مشورتهایی از اطرافیان خود برای نزدیک کردن روحانیت به شاهنشاهی، دست باز عمل کرد.
💡 اين دو نفر به يمن برگشتند و گزارش خود را به باذان دادند، از طرف ايران نيز نامهاى به دست بازان رسيد، در آن نامه شيرويه نوشته بود، من پدرم را كشتم، از مردم يمنبراى من بيعت بگير و به آن مردى كه در حجاز، دعوت به پيامبرى خود مى كند، كارىنداشته باش.
💡 ور این فساد ز من دست باز دار و برو که نیست با تو مرا نی نکاح و نی شرکه
💡 زلف ار فرو کشد بمیان بر کمر کند چون دست باز دارد حلقه شود بگوش
💡 ز خوش دلی و طرب دست باز نتوان داشت اگر به خاطر ما گه گهی غبار رسد