دست ازمای

لغت نامه دهخدا

( دست آزمای ) دست آزمای. [ دَ زْ / زِ ] ( نف مرکب ) دست آزماینده. آزماینده با دست:
سوادش حروفیست دست آزمای
همان آب اومعنی جانفزای.نظامی.به شمشیر گشتند دست آزمای
در آن هم نشد قالبی زخم سای.میرخسرو ( از آنندراج ). || ( ن مف مرکب ) آزموده. ( ناظم الاطباء ). آزماییده دست. آزموده دست. || ( اِمص مرکب ) دست آزمایی به معنی مصدری. ( از آنندراج ):
بسی حمله کردند دست آزمای
سر بخت کس درنیامد ز پای.نظامی.- دست آزمای کردن؛ دست آزمایی. آزمایش کردن:
چه کم دیدی از ما به فرزانگی
در آیین مردی و مردانگی
که با خصم ما کرده دست آزمای
بسوی زبونی شوی رهنمای.میرخسرو ( از آنندراج ).- دست آزمای نمودن؛ دست آزمایی. آزمایش نمودن:
اگر چرخ گردان خطایی نمود
بدین خانه دست آزمایی نمود.نظامی.

فرهنگ فارسی

( دست آزمای ) دست آزماینده آزماینده با دست

جمله سازی با دست ازمای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسی حمله کردند دست آزمای سر بخت کس درنیامد ز پای

💡 جرأت نگر که شوکت خصمی چو آسمان دست آزمای تهمت باکم نمی‌کند

💡 پزشکان جادوی دست آزمای بماندند خیره ز کار خدای

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران