لغت نامه دهخدا
دریغخواری. [ دِ / دَ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) دریغخوار بودن: تلهف. تحسر. تأسف. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به دریغ خوردن شود.
دریغخواری. [ دِ / دَ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) دریغخوار بودن: تلهف. تحسر. تأسف. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به دریغ خوردن شود.
دریغ خوار بودن. تحسر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گلم نبود تمنا از آن دریغ خورم که نیست بهره ازین گلشنم به جز خواری