دراز پستان

لغت نامه دهخدا

درازپستان. [ دِ پ ِ ] ( ص مرکب ) اَوطب. که پستان طویل دارد: خَطلاء؛زن درشت اندام درازپستان. طُرطُبَّة؛ درازپستان از ماده بز و جز آن. هَضلاء؛ زن درازپستان. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

پستان طویل دارد

جمله سازی با دراز پستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لذا على (ع ) در ميان كشتگان به جستجوى وى برآمد و آن مرد را پيدا كرد. بالاى بازوى اوگوشتى همچون پستان زن بود كه اطرافش موهاى سياه بود و چون آن را مى كشيدند بهاندازه دست ديگر دراز مى شد و چون رهايش مى كردند، به طرف شانه اش جمع مى شدعلى (ع ) پيش از واقعه خوارج اين موضوع را مكرّرا به مردم گفته بود. نام اين مردحرقوص بود.

💡 دوری فرخنده دیدارت که با درازی رستاخیز از یک پستان شیرخورده رنج روان رست، و شکنج جان انگیخت. اگر با یاران اصفهان که من بنده را دیرینه خداوندند و سرکار را از در راستی و درستی خواستار و دربند، به رامش روزگزاری و به آرامش شب شمار، سخنی ندارم و گله نیز نمی نگارم، مصرع: گوارا بادت این شادی که داری روزگاری خوش.

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز