در شونده

لغت نامه دهخدا

درشونده. [ دَ ش َوَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) بدرون شونده. داخل شونده. وارد. ورود کننده. داخل. ( از منتهی الارب ). درآینده.

فرهنگ فارسی

بدرون شونده داخل شونده وارد

جمله سازی با در شونده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دالان در معماری ایرانی، راهرویی است که وارد شونده را با پیچ و خم از هشتی به حیاط خانه هدایت می‌کرد.

💡 بازی‌های تکرار شونده معمولاً بر اساس باور بازیکنان از تعداد مراحل بازی به دو دسته متناهی و نامتناهی تقسیم می‌شوند.

💡 هر حرکتی که از الگویی تکرار شونده از عناصر و نقوش به صورت منظم یا نامنظم تکرار شده باشد ریتم گفته می‌شود. این ریتم می‌تواند ناشی از دید ما باشد یا ناشی از جسم ما که به دنبال عبور کردن از یک توالی فضایی است.

💡 سیم از یک طرف به سیم گیر در انتهای کاسه و از طرف دیگر به گوشی‌های کوک شونده در انتهای دسته ساز بسته می‌شوند. با چرخاندن گوشی‌ها می‌توان ساز را کوک کرد.

بنت یعنی چه؟
بنت یعنی چه؟
منشور چشمی یعنی چه؟
منشور چشمی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز