لغت نامه دهخدا
( در آهن ) در آهن. [ دَ رِ هََ ] ( اِخ ) نامی است که ابن فقیه برای دروازه بخارا در سمرقند، آورده. ( از شرح احوال رودکی ص 128 ). و رجوع به در آهنین شود.
( در آهن ) در آهن. [ دَ رِ هََ ] ( اِخ ) نامی است که ابن فقیه برای دروازه بخارا در سمرقند، آورده. ( از شرح احوال رودکی ص 128 ). و رجوع به در آهنین شود.
( در آهن ) نامی است که ابن فقیه برای دروازه بخارا در سمرقند آورده.
💡 عزمت آنجا که شده در مدد ناصیه صلب ریشه در آهن و فولاد فرو برده نهال
💡 با فرو بردن طولانی مدت آهن کارشده یا فولاد در آهن خام مایع، میزان کربن آهن خام کاهش مییابد، زیرا کربن به آرامی در آهن نفوذ می کند و در نتیجه این فرایند، هر دو فلز به فولاد تبدیل می شوند.
💡 ز لطف طبع تو اشیا چنان لطیف شدند که همچو عکس توان غوطه خورد در آهن
💡 عبداللّه بن حارث جعفى، در حالى كه بر اسبى شبرنگ، سوار بود، و غرق در آهن بودكه تنها ديدگان، او را مى ديدند، نزد امام آمد و گفت:
💡 نیست حرفِ نرم را تأثیر در آهندلان ناوک از فولاد میباید نشانِ سخت را
💡 ديدم كه نصيحت نمى پذيرد و دم گرم من در آهن سرد او اثر نمى كند، ترك مناصحتگرفتيم، و روى از مصاحبت بگردانيدم و قول حكما بكار بستم كه گفتند: بلغ ماعليك، فان لم يقبلوا ما عليك (56)