دادار کردن

لغت نامه دهخدا

دادار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از دیر داشتن و مدارا کردن بود. ( انجمن آرا ).

فرهنگ فارسی

کنایه از دیر داشتن و مدارا کردن بود

جمله سازی با دادار کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دادار پس یاد کردن گرفت به آهستگی رأی خوردن گرفت

💡 «ای دادار اورمزد! مرا بیامرز و روان من را در بهشت جایگاه بخش، که چون کَمَک مُرغ پدید آمد، پر بر سر همهٔ جهانیان بازداشت و جهان تاریک کرد و هر باران که می‌بارید، بر پشت او می‌بارید و به دُم به دریا می‌ریخت و نمی‌گذاشت قطره‌ای در جهان ببارد. بدینسان همهٔ جهان از قحط و نیاز تباه شد. [و چنان که] مُرغ گندم چیند، او(=کَمَک) [هر آنچه از نعمت و وفور در جهان بود]، می‌خورد و هیچکس تدبیر او، نتوانستی کردن.

💡 مرا کی دل دهد کردن چنین کار که شرم خلق باشد بیم دادار

جا زدن یعنی چه؟
جا زدن یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز