لغت نامه دهخدا
خیمه در خرابی زدن. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ دَ خ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بیقرار شدن. بی قراری کردن. || بی باک و بی شرم بودن. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).
خیمه در خرابی زدن. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ دَ خ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بیقرار شدن. بی قراری کردن. || بی باک و بی شرم بودن. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیمه در میدان الا الله زدست در جهان شاهد علی الناس آمدست
💡 برخاست ز آب دیده ما هر طرف حباب زد خیمه در نواحی ما لشکر فراق
💡 ببر طناب تعلق دلا ز خیمه تن که بس قلندریت خیمه در ره جانان
💡 خرابه دل خود را به عالمی ندهم که شاه خیمه در این منزل خراب زده
💡 از برون آفرینش گلشنی بر ساختی برکشیدی نردبان و خیمه در گلشن زدی